رضا قلى خان ( هدايت )

825

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

از يك هفته طبيعى ادوار كواكب سبعه است اهل صفا و اهل صفه كنايه از صوفيانست و همچنين اصحاب صفه اصحاب فيل لشكر ابرهه ابن صبّاح حميريست اصحاب نجوم منجّمانند اصول فاخته كنايه است بحرى از بحور هفتده كانهء موسيقى احكام آلهى كنايه از اوامر و نواهى هر شريعتى است اسد معركه هيجا و امثال آن كنايه از مبارزان نامى است اسم نحوى كنايه از اسم بىرسم آخر حمل كنايه از من اخير سفاين است انهار حدايق فلكى كنايه از نجوم ، ثابت و سيّار است انهار اربعه سيحون و جيحون و نيل و فراتست انهار فردوس كنايه از آب و شراب و شير و انكبين است اساطير الاوّلين كنايه از افسانهء كذشتكان است كه بدروغ وضع كنند اهل نظر كنايه از اهل دلست و آنكه پيوسته نظر بخوبان دارد اقليم امان و فراغ كنايه از عزلت و درويشى است اقراريان كنايه از موحّدانست ارباب حاجت كنايه از كدايان و همچنين ارباب قلم معلومست اصحاب دعوى كنايه از مدّعى بيمعنى است امهال آلهى كنايه از استدراج است ايّام معدوده كنايه از دههء آخر ذى حجّه و هم كنايه از مدّت عمر آدمى و دنيا است آخر كلام اهل فردوس كلمهء الحمد للّه ربّ العالمين آخر كلام آلهى قرآن عظيم انجمن محفل كنايه از خوبانست ابدى اقليم آن جهان پاينده امين وحى كنايه از جبرئيلست امّى صاحب كتاب كنايه از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله اشارهء فهم و ايمافهم كنايه از زيرك است اشارهء قلبى كنايه از الهام است و همچنين اشارهء غيبى ازلى قسمت و ازلى رقم اشاره بجفّ القلم است امّى لقب كنايه از حضرت رسول است صلّى اللّه عليه و آله امير آخر زمان كنايه از حضرت قايم است عجّل اللّه فرجه امّى صادق كلام حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله است اسجاع قمرى كنايه از اصوات او است اصوات طرب كنايه از آواز مغنّيان و نغمه‌ساز و مطربانست در حرف باء بارقهء اوّل همان صادر اوّلست بخار معلّق ابر است بحر معلّق كنايه از آسمانست بحر فنا كنايه از دنيا است بحر كرم با جود و با سخا و با عطا دست مرد كريم است بحر در عطا دست مرد كريم بحر اخضر و بحر خضرا كنايه از آسمان و فلك است برج مسيح و بيت عيسى و بيت مسيح كنايه از فلك چهارم است بو جعفر طيّار كنايه از مرديست كه بال عاريتى از پر مرغان ساخت و بر بازو وصل نموده بپريد وقتى از جائى بلند پريده در نيمه راه خللى در بال او پيدا شده بيفتاد و بمرد سنائى كفته ديديم طبيبان و بدين مايه شناسيم * ما جعفر طيّار زبو جعفر طيّا همو كفته از دو بال سريش كرده نشد * هيچ طيّار جعفر طيّار برق يمان كنايه از شمشير است برق جولان كنايه از اسب تند رو است برق خيال كنايه از مرد تيزهوش باديهء محن كنايه از دنيا است برج ثريّا كنايه از دهان معشوق است بيضهء معلّق زمين بيداء فنا كنايه از دنيا است بيداء غول همان دنياست بشارة عيسى كنايه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بشارت شيخ مثل آن بشير امّى لقب كنايه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است بيت اخران و حزن خانهء حضرت يعقوب بنت عنب و كرم شراب است بنت شفاه سخن است با كوره حيات كنايه از جوانى و فرزند هر دو بكردن شراب است بكر مشيمهء عنب شرابست بكر فلك زهره است بكره حساب صبح محشر است بالوعهء شيطان و ابليس و غول و بلاد محنت همه كنايه از دنيا است بسد ناطق كنايه از لب معشوق بقعهء آدم و ابو البشر كنايه از دنياست عموما و سرانديب خصوصا بقعهء زوال كنايه از دنيا است براق سليمان باد است بالغ نظر مرد كامل بختى معلّق ابر است بروج غرور كنايه از دماغ متكبّرانست برج عذراى فلك و برج بكر فلك كنايه از ثور و ميزانست بيت حوادث دنيا است بيت مرض و داء معدهء انسان است بليّهء عام كنايه از و با و طاعون و هر مركامركى و هر رنجى كه همه‌كس فراكيرد بازى فنا كنايه از تير و كمانست بذلهء روحانى سخنان حكيمانه است بدل حق مطلق وجودات امكانست برق هيجا و معركه و دغا كنايه از آلات حرب و اسب تندرو برق خاطف كنايه از مدّت حيات و هر چيز سريع السّيرى برد عيش كنايه از شادى است بذر آخرت و عقبى كنايه از عمل نيك است بدر قدح و جام و دن كنايه از شرابست